![]() |
![]() |
|
|
راجع به زندگي و شرح حال ؟
والله حرف زدن در اين مورد به نظر من يك كار خيلي خسته كننده و بي فايده اي است . خوب اين يك واقعيته كه هر آدم كه به دنيا مي آد ، بالاخره يك تاريخ تولدي داره ، اهل شهر يا دهي است توي مدرسه اي درس خونده ، يك مشت اتفاقات خيلي معمولي و قرار دادي توي زندگيش اتفاق افتاده كه بالاخره براي دوره ي همه مي افتد ، مثل توي حوض افتادن دوره ي بچگي ، يا تقلب كردن دوره ي مدرسه ، عاشق شدن دوره ي جواني ، عروسي كردن ، از اين جور چيز هاي ديگر . اما اگر منظور تون از اين سوال توضيح دادن يك مشت مسائلي است كه به كار آدم مربوط ميشود كه در مورد من شعر ، پس بايد بگم كه هنوز موقعش نشده . چون من كار شعر را به طور جدي ، هنوز تازه شروع كرده ام. شعر امروز بايد صاحب چه خصوصياتي باشد ؟ نكات ضعف و مثبت آن ، وضع شعر امروز؟
من خيلي از شما تشكر مي كنم كه گفتيد " شعر امروز " و نگفتيد " شعر نو " چون داستان اين است كه شعر نو و كهنه ندارد . آنچه شعر امروز را از شعر ديروز جدا مي كند و به آن شكل مي دهد همان جدايي است كه به اصطلاح ميان فرم هاي مادي و معنوي زندگي امروز با ديروز وجود دارد . من فكر مي كنم ، كار هنري يك جور بيان كردن و ساختن مجدد زندگي است ، و زندگي هم چيزي است كه يك ماهيت متغير دارد ، جرياني است كه مرتب در حال شكل عوض كردن و رشد و توسعه است . در نتيجه اين بيان ، كه همان هنر مي شود ، در هر دوره روحيه ي خودش را دارد ، و اگر غير از اين باشد اصلا درست نيست ، هنر نيست . يك جور تقلب است . امروز همه چيز عوض شده ، دنياي ما هيچ ارتباطي با دنياي حافظ و سعدي ندارد ، فاصله ها مطرحند . فكر مي كنم يك عده عوامل تازه اي وارد زندگي ما شده اند كه محيط فكر و روحي اين زندگي را مي سازند . طرز تلقي يك آدم امروزي ، من فكر مي كنم نسبت به آدمي كه بيست سال پيش زندگي مي كردم كاملا عوض شده ، آن تلقي كه از مفاهيم مختلف دارد ، مثلا عشق ، شرافت ، شجاعت ، قهرماني ، واقعا . چون محيط زندگي ما عوض شده به نظر من تمام اين مفاهيم زاييده ي شرايط محيط هستند ، اين مفاهيم عوض شده . من مثال ساده اي بزنم ، راجع به عشق صحبت مي كنيم ، پرسناژ مجنون . كه خوب هميشه سمبل پايداري و استقامت در عشق بوده ، از نظر من كه آدمي هستم كه جور ديگري زندگي مي كنم . پرسناژ او كاملا براي من مسخره است ، وقتي علم روانشناسي مي آيد و او را براي من خرد مي كند ، تجزيه و تحليل مي كند و به من نشان مي دهد كه او عاشق نه ، يك بيمار بوده ، آدمي بوده كه مرتب مي خواسته خودش را آزار بدهد . اين است كه خوب بكلي عوض مي شود . شما فكرش را بكنيد وقتي ليلي هاي دوره ي ما توي ماشين كورسي سوار مي شوند و با سرعت 120 مي رانند و پليس مرتبا جريمه شان مي كند آن وقت يك چنين مجنون هايي به درد اين ليلي ها نمي خورند ، در حالي كه اين مجنون ها ، شما نگاه كنيد هنوز كه هنوز است توي ادبيات ما ، البته ما اسم اين ها رو ادبيات نمي گذاريم ، ولي " ادبياتي " كه ميان عده اي مطرح است ، هنوز كه هنوز است زير همان درخت بيد نشسته اند و دارند با كلاغ ها و آهو ها در دل مي كنند . به هر حال شعر " امروز " ما يك شعر ي بايد باشد كه خصوصيات اين دوره را داشته باشد ، و در عين حال سازنده ي اين شعر بايد آدمي باشد كه به يك حدي از تجربه و هوشياي برسد كه به محتوي شعرش ارزشي بدهد كه بتواند در حد كارهايي كه توي دنيا عرضه مي شود ، ميان آنها ، خودش را جا بدهد . و اگر غير از اين باشد ، كارش چيزي مي شود كه خوب همه مي گويند ديگر . نكات ضعف و مثبت شعر امروز ؟ اول از جبنه هاي ضعف مان شروع مي كنيم . فكر مي كنم چيزي كه به اسم " شعر امروز " وجود دارد ، و ما سعي مي كنيم اين جور شعر را دنبال كنيم ، به هر حال بهتر است از آن جور چيز هايي كه وجود دارد و باز اسمش را " شعر " مي گذراند ، در حالي كه مطلاقا ارتباطي به محيط ما ندارند . ولي همين شعر ، خوب به هر حال چون يك موجود زنده است ، و به اين علت كه چيز زنده ، يك مقدار عيب ها و نقص هايي هم دارد . فكر مي كنم عيب بزرگ ، نمي خواهم بگويم شعر ، بلكه هر كار هنري ، و به اين كه چرا اين جور كارها رشد پيدا نمي كنند و به يك مرحله اي نمي رسند ، وجود نداشتن محيط است . اين جا هنر بيشتر حالت تنفنن دارد . چه از جهت سازنده و چه جهت خواننده . من هيچ وقت ، واقعا هيچوقت ، نديده ام يك خواننده ي شعر اين كنجكاوي را نسبت به يك شعر داشته باشد كه نگاه كند ، ببيند يك شعر از نظر فرم چه ارزشي دارد و محتوي چه پيامي ، چه حرفي است . بعضي ها هم دنبال يك مشت كنجكاوي هاي خيلي معمولي و بچگانه مي روند كه اصلا ارتباطي با اين كارها ندارد . چون محيط نيست ، جرياني وجود ندارد ، طبيعتا آدم ها توي خودشان فرو مي روند و به خودشان پناه مي آورند و اگر قدرت كافي نداشته باشند از بين مي روند ، و اگر هم داشته باشند شعر شان يك شعر مجرد ، تنها و بي جان مي شود . اين يكي از علت هاي بزرگ اين را كه ماندن و رشد نكردن شعر است . ديگري آن طرز تلقي بعضي از آدم هاي دست در كار است ، البته من پنج شش مورد را استثنا مي كنم و به آن ها واقعا معتقدم به طرز تلقي اينها از مفهوم شعر امروز و زندگي امروز . عينا ما اين را توي نقاشي مي بينيم ، مثلا يك نقاش براي اين كه زندگي امروز را مجسم كند پناه مي برد به يك مشت دست بريده ، خط كوفي و از اين جور چيز ها . كه اينها بيشتر دكوراسيون هستند و اصلا ارتباطي واقعي با روحيه ي يك آدم امروز ندارند ، اينها سر گرمي است . همين تور توي شعر . من حتي توي شعر ديده ام كه اسم نان تافتون اين جور چيز ها را آورده اند ، ولي اين يك چيز سطحي است ، يك تصوير است . اصلا كار هنر تصوير سازي نيست . كار هنر بيان است ، بيان وجود يك آدم ، دنياي حسي يك آدم به وسيله ي يك مشت تصاويري كه در زندگي مادي اش ، روزانه وجود دارند . اين تصاوير قابل لمس است و چون مي روند دنبال اين جور چيز ها ، خوب شعر ها اغلب سطحي و بچگانه مي شود . اما نكات مثبت . فكر مي كنم شعر دوره ي ما ، يعني شعري كه در ظرف اين ده سال شروع شده ، پيشتر چون شروع كننده ي اين نوع شعر نيما بود و موفق ترين شاعر دوره ، يكي از خصوصيات شعر دوره ي ما ، كه واقعا ارزش دارد ، اين است كه به جوهر شعري نزديك شده ، از صورت كلي گويي در آمده ، از اين حالت كه هر بيتي شامل يك معني باشد و در نتيجه نه حالتي را در شعر مان توسعه بدهيم و روشن كنيم ، و نه اين كه اين حالت را براي خواننده به وجود بياوريم كه به هر حالتي صد در صد آشنا بشود ، از اين حالت كلي گويي در آمده و به زندگي ، به آدم ، به مسائل انساني نزديك شده ، به مسائلي كه ريشه ي هنر در اين ها است و هنر خونش را از اين جور چيز ها مي گيرد به اين مسائل نزديك شده ، و اميدوارم بيش تر نزديك شود . در شعر امروز ، كه ما به اين علت مي گوييم كه در امروز زندگي مي كنيم ، اصل شعر بودن است . شعر هايي كه پر از آه و ناله است ، پر از غم است ، پر از ستاره هست ،پر از خيمه است ، پر از كاروان است ، نه البته اين ها هم اگر با يك " ديد " امروزي باشند اشكالي ندارد ، ولي اشكال اين است كه دنياي اين جور آدمها اصلا يك دنياي به كلي بدون پيشرفت است و ارتباطي با ما ندارد ، وگرنه كلمات مهم نيستند . آن چه در شعر مهم است محتوي است نه قالب حتي در قالب غزل ، يك آدم امروزي يك آدم صميمي يك آدم كه حساسيتي نسبت به زندگي دارد و نمي خواهد به خودش دروغ بگويد ، فقط به اين خاطر كه مدال شاعر بودن بر سينه اش بزند ، فقط به اين خاطر كه مي خواهد بسازد ، خلق كند ، در قالب غزل هم مي شود مسائلي مسائلي را مطرح كرد ، همين مسائل امروزي را و يك شعر زيبايي ساخت.چيزي كه در يك شعر مطرح است فرم و قالبش نيست ، محتوايش است ، و اگر محتواي يك شعر آن محتوايي باشد كه من در دوره ي خودم احساس كنم كه مي توانم با آن ارتباط داشته باشم بنابر اين صد در صد شعر است . راجع به زبان شعر امروز و استفاده از عواملي كه مي شود و بايد استفاده كرد ؟ البته اين حرف هاي من هيچ حالت قانون صادر ندارد . يك مقدار مربوط مي شود به سليقه ها و عقايد شخصي خودم ، همين طور تجربه هايم ، به هر حال همه مي توانند در زمينه ي شعر عقايدي مخصوص خودشان را داشته باشند . به هر حال من فكر مي كنم ما ملتي هستيم كه در زمينه ي شعر يك گذشته ي درخشان داريم و همين وجود محصولات شعري و زباني كه اين محصولات را به ما تحميل مي كند يك مقدار كار ما را براي انتخاب زبان مشكل مي كند . شعر هايي كه تا به حال وجود داشته يك زبان شاعرانه براي ما به ميراث گذاشته ، اما مسائلي كه در اين شعر ها مطرح مي شود از نظر من يك مقدار محدود بودند ، مسئل خاصي بودند و زباني كه در اين شعر ها به كار برده مي شده ، منظورم كلمه ها هستند ، يك مقدار كلماتي هستند كه خوب ، هم به علت تكرار يك مقدار ديگر حال ندارند ، و هم به اين علت كه خاص همان شعر ها هستند ، روحيه ي آن شعر ها هستند و با وجود اين خصوصياتي كه دارند به آن " زبان شاعرانه " مي گويند . اشكال كار يك شاعر امروزي اين است كه مسائلي را كه مي خواهد در شعرش مطرح كند ، كه مسائلي هستند كاملا جدا از آن مسائل كه تا به حال توي شعر بوده ، براي بيان اين مسائل به هر حال احتياج به يك زبان داريم . احتياج به كلماتي كه اين اين مسائل را بيان كند . ولي من هميشه ديده ام در كار هايي كه مي شود اين ترس براي اشخاص هست كه چه طور اين كلمات را وارد شعر كنند ، فكر مي كنند اين كلمه ها چون تا به حال توي شعر نيامده بنابر اين شاعر انه نيست ، مثلا وقتي مي خواهند بگويند يك ليوان ، مي گويد يك پياله يا جام . در حالي كه اين يك جور تقلب است و اين جان موضوع را مي گيرد . به نظر من يك شاعر امروزي بايد اين شجاعت را داشته باشد كه هر چقدر مي تواند ، هر چقدر كه لازم دارد ، كلمه ي تازه وارد شعرش كند ، البته اين كار را مي كنند ، من ديده ام توي شعر هايي كه بعضي جوان ها مي گويند ، راستي رفته اند طرف بعضي مسائل تازه ، اما اين كلمات هنوز آن قدر توي شعر شان جان نگرفته ، علتش اين است كه آن ها واقعا در برابر اين مسائل كه خواسته اند مطرح كنند آن قدر باز نبوده اند ، آن قدر خودشان را به اين مسائل نداد ه اند كه اين مسائل در آن ها حل شود و نتيجه اش يك كلمه اي بشود كه در متن زبان شعر بتواند خودش را بگنجاند . مثلا وقتي ما مي توانيم كلمه ي نان سنگك را توي شعر بياوريم كه واقعا منظورمان يك ناني نباشد كه از خمير درست مي شود و فلان و فلان و اين نان سنگك نه به عنوان يك كلمه بلكه به عنوان يك مسئله ي مضحكي توي زندگي امروزمان هست آن را تجربه كرده باشيم و بياوريم توي شعر . كار زبان امروز اصلا نمي تواند مربوط به به كلمه اي باشد كه به اصطلاح در شعر ديروز به كار رفته شده باشد ، چون قبلا گفتم اصلا زندگي امروز ما عوض شده ، هزار و يك مسئله تازه وارد زندگي ما شده ، كار يك شاعر امروز اين است كه بيابد . اگر كه صميمي باشد ، طبيعي است كه زبانش هم يكدست مي شود و كلمات هم به راحتي توي شعر شعرش مي آيد . به هر حال نبايد ترسيد و بايد آورد ، هر چه قدر كه ممكن است بايد به اين كلمات اضافه كرد و اين حد را وسعت داد ، اين حدي كه تا به حال به وجود آمده ، واقعا شعر را يك مقدار زياد تقلبي كرده ، چون واقعا همه مي خواهند فاضلانه شعر بگويند ، هيچ كس نمي خواهد صميمانه شعر بگويد . فرق بين شاعر ه و شاعر نيست ، اما فكر مي كنم يكي از خصوصيات شعر شما زنانه بودنش است . نظر شما چيه ؟ اگر شعر من همانطور كه شما گفته ايد ، يك مقدار حالت زنانه دارد ، خوب اين خيلي طبيعي است كه به علت زن بودنم است . من خوشبختانه يك زنم . اما اگر پاي سنجش ارزش ها ي هنري پيش بيايد فكر مي كنم ديگر جنسيت نمي تواند مطرح باشد . اصلا مطرح كردن اين قضيه صحيح نيست . طبيعي است كه زن به دليل شرايط جسماني ، حسي و روحي اش به مسائلي توجه مي كند كه شايد مورد توجه يك مرد نباشد و يك " ديد " زنانه نسبت به مسائلي بدهد كه با مال مرد فرق كند . من فكر مي كنم كساني كه كار هنر را براي بيان وجودشان انتخاب مي كنند اگر قرار باشد جنسيت خودشان را يك حدي براي كار هنري خودشان قرار بدهند ، فكر مي كنم هميشه در همين حد باقي خواهند ماند ، و اين واقعا درست نيست . من اگر فكر كنم چون يك زن هستم پس تمام مدت بايد راجع به زنانگي خودم صحبت كنم ، اين نه به عنوان يك شاعر بلكه به عنوان يك آدم دليل متوقف بودن و يك نوع از بين رفتگي است ، چون آن چيزي كه مطرح است اين است كه آدم جنبه هاي مثبت وجود خودش را جوري پرورش دهد كه به حدي از ارزش هاي انساني برسد ، اصل كار آدم است . زن و مرد مطرح نيست . اگر يم شعر بتواند خودش را به اينجا برساند ، اصلا مربوط به سازنده اش نمي شود ، مربوط مي شود به دنياي شعر و ارزش خودش را دارد و همان اثري را دارد كه يك مرد كاملا عادي ممكن است به آنجا برسد . به هر حال من وقتي شعر مي گويم آن قدر ها به اين موضوع توجه ندارم و اگر مي آيد ، خيلي نا آگاهانه است . جبري است .
گرد آوری مطالب : شیواااااااا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 1:9 توسط شيوااااااا |
|
|
صفحه نخست www.tpn126@yahoo.com وبلاگ اصلي من : www.mahich.blogfa.com |
| درباره وبلاگ |
صفحه اصلي اين بلاگ ....> www.mahich.blogfa.com مي باشد كه بعضي از مطالب آن بلاگ به اين صفحه پيوند داده شده است . و به عنوان يك دفترچه كوچك يادداشت پيوندي عمل مي كند . ممنونم شيوااااااا ماهيچ
|
|
RSS
|