تبليغاتX
(( کسی که مثل هیچکس نیست )) - تمام شب ... ( پوران فرخزاد )

 

تمام شب ... ( پوران فرخزاد )

 

در ميان عميق ترين تاريكي ها

به دو چشم غمگيني مي انديشم

و به پنجره هايي كه

خاك ، خاك مهربان آن را مي پوشاند

تمام شب

گذشته را در عكسها مي ديدم

و صداها را از جرزها مي شنيدم

جزيره اي دور را مي ديدم

كه فرو رفته بود در مهي سياه

و پرنده ، سپيدي را

كه در مه فرو مي رفت

تمام شب

صداي ضجه ي مادرم را مي شنيدم

و تلاوت قرآن را

در تيرگي غبار از آينه ها مي ستردم

و مي ديدم

دو باكره ، معصوم را

كه در كوچه ي اقاقيا

از گذشته به آينده مي پيوستند

و در خط زمان

به پوچي و بيهودگي مي پيوستند

تمام شب

در ميان عظيم ترين شكنجه ها

صداي كلنگ گوركني را مي شنيدم

... خاك ،

خاك سنگيني روي سينه ام فشار مي آورد

و به مرگ مي انديشيدم

و به قلب خواهرم

كه در دل خاك مي پوسيد

تمام شب

در ميان عميق ترين تاريكي ها

براي خواهرم گريه مي كردم .

 

گرد آورند ه شعر ..................................شيواااا . آذر 1384

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 2:32  توسط شيوااااااا | 
 
صفحه نخست
www.tpn126@yahoo.com
وبلاگ اصلي من : www.mahich.blogfa.com
درباره وبلاگ
صفحه اصلي اين بلاگ ....> www.mahich.blogfa.com مي باشد كه بعضي از مطالب آن بلاگ به اين صفحه پيوند داده شده است . و به عنوان يك دفترچه كوچك يادداشت پيوندي عمل مي كند . ممنونم شيوااااااا ماهيچ


آبان 1386
بهمن 1385
آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
 

 RSS

POWERED BY

شيواااا ما هيچ

هدیه ... من از نهایت شب حرف میزنم / من از نهایت تاریکی / و از نهایت شب حرف میزنم / اگر به خانهء من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور / و یک دریچه که از آن / به ازدحام کوچهء خوشبخت بنگرم ... فروغ فرخزاد