تبليغاتX
(( کسی که مثل هیچکس نیست )) - دوست ... ( سهراب سپهري )

 

دوست ... ( سهراب سپهري )

 

بزرگ بود

و از اهالي امروز بود

و با تمام افق هاي باز نسبت داشت

و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد

 

صداش

به شكل حزن پريشاني واقعيت بود

و پلك هاش

مسير نبض عناصر را

به ما نشان داد

و دستهاش

هواي صاف سخاوت را

ورق زد

و مهرباني را

به سمت ما كوچاند.

 

به شكل خلوت خود بود

و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را

براي آينه تفسير كرد

و او به شيوه ي باران پر از طراوت تكرار بود

و او به سبك درخت

ميان عافيت نور منتشر مي شد

هميشه كودكي باد را صدا مي كرد

هميشه رشته ي صحبت را

به چفت آب گره مي زد

براي ما ، يك شب

سجود سبز محبت را

چنان صريح ادا كرد

كه ما به عاطفه ي سطح خاك دست كشيديم

و مثل لهجه ي يك سطل آب تازه شديم

و بارها ديديم

كه با چقدر سبد

براي چيدن يك خوشه ي بشارت رفت

 

ولي نشد

كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله ي نور ها دراز كشيد

و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ در ها

براي خوردن يك سيب

چقدر تنها مانديم.

 

گرد آورند ه شعر ..................................شيواااا . آذر 1384

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 2:36  توسط شيوااااااا | 
 
صفحه نخست
www.tpn126@yahoo.com
وبلاگ اصلي من : www.mahich.blogfa.com
درباره وبلاگ
صفحه اصلي اين بلاگ ....> www.mahich.blogfa.com مي باشد كه بعضي از مطالب آن بلاگ به اين صفحه پيوند داده شده است . و به عنوان يك دفترچه كوچك يادداشت پيوندي عمل مي كند . ممنونم شيوااااااا ماهيچ


آبان 1386
بهمن 1385
آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
 

 RSS

POWERED BY

شيواااا ما هيچ

هدیه ... من از نهایت شب حرف میزنم / من از نهایت تاریکی / و از نهایت شب حرف میزنم / اگر به خانهء من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور / و یک دریچه که از آن / به ازدحام کوچهء خوشبخت بنگرم ... فروغ فرخزاد